چند سالی شده بر باد وفای من و تو
عاشقی بود ببین باز خطای من و تو
کاش باشد غزل آخر من،این غزلم
تا نسوزد دل بیچاره به پای من و تو
بعد مرگم بنویسید که دق مرگم کرد
اشک و بغض و همه سردیِ هوای من و تو
"جای فرهاد اگر خسرو دوران بودم
سخت اینقدر نبود عشق برای من و تو"
آن جهنم که شنیدم بخدا تجربه شد
کو کجا رفت ببین صلح و صفای من تو
امشب از حادثه یِ تلخ جدایی سیرم
شده یک جا به دلم درد و بلای من و تو
چشم می بندم و از یاد تو را خواهم برد
ناگزیرم که در این است دوای من و تو
سرگشته
شب های سرگشتگی...
ما را در سایت شب های سرگشتگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 13:51