یکی اومد میونِ ما
خودت جامو بهش دادی
چه میدونی تو از این عشق
چه می فهمی ز فرهادی
بگی چیزی نگی چیزی
تو رو بی حرف می خونم
نمی خوای که بمونی تو
خودم هم اینو می دونم
چنان کهِ با خودت حتی
تو تکلیفت مشخص نیس
سراپا ترس و تشویشم
چنین آشفتگی بس نیس؟
بهِت گفتم وفاداری
که شاید شهِ بهت تلقین
بفهمی بی تو می میره
دلی کهِ از تو شد غمگین
منو دورم زدی هر شب
که پنهون با کسی باشی
دلی کهِ بی تو تاریکه
تویی کهِ نور فرداشی
چه میدونی تو از این عشق؟
چه میفهمی ز فرهادی؟
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
شب های سرگشتگی...
ما را در سایت شب های سرگشتگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:29