وقتی که پایِ دیگری هی در میان آید،بی حرمتی می آید و جور و جفا پشتش
دلواپسی هایِ تو دیگر می شود نِق چون،دل گرم دارد می کند یک بی حیا پشتش
دیگر به چشمِ او نمی آید وفایِ تو،وقتی تنوع می شود خویِ دلارایت
هر قدر هر شب مهربان باشی ولی او سرد،برخورد خواهد کرد با لحن صدا پشتش
امروزه آدم با وفا بیگانگی دارد،هر با وفا هم می شود در انتها تنها
توی تمامِ عشق بازی هایِ آدم ها،پر ادعایی می شود هم بی وفا پشتش
با اجتماعی بودنِ همراهِ لاسیدن،در عشق ها تنها فقط دلشوره می بینیم
این جا همان جاییست خاىن می شود معلوم،جایی که یک هرزهِ شود عاشق نما پشتش
ای کاشکی یک گونه ی آدم بیاید که،معنای عشق و عاشقی ها را بفهمد هم
لازم نباشد وقت عشق و عاشقی دیگر،از ترس هم باشد یکی مثلِ به پا پشتش
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
شب های سرگشتگی...
ما را در سایت شب های سرگشتگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 204 تاريخ: يکشنبه 6 مرداد 1398 ساعت: 23:29