
هر چه بودهِ شده نابود میانِ من و توهر چه باشد بده بر باد از آن من و تونه تو آنی که بمانی نه من آنم که توانمبا وفایی شده خارج ز توان من و توتو همانی که دو رویی شده اسباب دلتمن همانم که بریدست به جانِ من و توگر چه هر شب بشود غصه ی دل مهمانمبهتر از بودن با شکِ نهان من و توبا دروغ و دغل و حقه و نیرنگ زدنشده برچیده دگر عشق روان من و توسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
عاشقش بودم و هی زخم زد اندیشه نکردبا وفا بودم و او مهر و وفا پیشه نکردآن چنان کَند مرا از سر راهش که دگربعد او با غم و دردش دل من ریشه نکردآن چنان فرق سرم زد غم دل کندن اوبی ستون کَندن فرهاد و دل تیشه نکردبی هوا داد دلش را به کسی غیر از من'عاشقش بودم و هی زخم زد اندیشه نکرد'آن چه این عشق به جان و دل آدم ها کردزهر تریاک و کراک و نخ و هر شیشه نکردسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
با جون دل،بودم وفادارِتقدر وفاداری ندونستیگفتی که تنها مال من هستیوقتِ عمل،اما نتونستیروزای اول با وفا بودیوقتی که پایِ دیگری وا شددورم زدی پنهونی و هر شببی حرمتی مابین ما جا شدباور نمی کردم جفاهاتوعش...
ادامه مطلب
بیم از هر چه نباید# که دلم کرد شدهمرهمِ جان و دلم زخم و غم و درد شدههمه از رفتن معشوقه به رنجند و مناز کسی کهِ بغلم با دل من سرد شدهآنقدر از غم تنها شدنم نالیدمعالم و آدم دنیا همه همدرد شدهرنج از زخم نمک خورده نمی سازد مردمُرده هر کس ز غم و غصه ی خود مرد شدهدرد را خوب به معنای خودش می داندهر کسی از دل خود خسته و شب گرد شدهسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
دشت گل خشک شدهِ مثل بیابان شده استچشم بر راه به یک نم نم باران شده استشده خلوت همه ی شهر سراسر غم هستمثل یک کوچه ی بن بست خیابان شده استروزگاریست که هرکس به خودش می پیچدبس که با غصه و غم درد فراوان شده استگله از گرگ به چوپان خودش برده پناهغافل از گرگ که دیگر خود چوپان شده استسیر تاریخ بشر داده نشان در همه جاچقدر درد به جان و دل انسان شده استسرگشته#سهراب_عرب_زادهxa0...
ادامه مطلب
با نداری همه شب گونه ی ما تر شده استعمر ما رفته و ماتم زده پر پر شده استقیمتِ هر چه بگیری نفست می گیردبا گرانی غم دل چند برابر شده استاین گرانی و نداری همه را لرزاندهلرزه یِ زلزله یِ فقر سراسر شده استگُرده یِ ما که دگر تاب ندارد در غمروی این گُرده ی ما هم پُرِ شش پر شده استزندگی مان شده میدان نبردِ غم و دردفقر چون حمله ی تاتار و سکندر شده استسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
امروزه, عشق ها شده غم اعتنا, نکنسوء تفاهم است وفا پس وفا نکن باور نکن کسی که تو را غصه دار کردمُشتی بکوب بر دهنش هی حیا نکن هر پیر هم مراد که هر جا نمی دهدبیهوده روز ها الکی هم دعا نکن هر کس که کرد بد به تو بد کن تو هم به اوباید شود برابر هم پس عطا نکن صد مشت در جواب چکِ دیگران بدهثابت بکن فقط همه شب ادعا نکنسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
کم شده شوهر نمی آید به آسانی به دستدختر تنها چه گویم بیش، از اندازه هستدرد بالاتر از این آمار دنیا را ببینبه ازای هر پسر گویند صد ها دختر استآی مردم نطفه ها کلا که دختر می شودیک غمی بی انتها در شعر من امشب نشستبخت اگر یاری کند امشب بگویم حر ف دلبال و پرهای جوانان باز بی پروا شکستتا بگویم آرزو هم برجوانان عیب نیستنیست دیگر ازدواجی هر چه بود از هم گسست سرگشته...
ادامه مطلب
چند سالی شده بر باد وفای من و تو xa0 عاشقی بود ببین باز خطای من و تو xa0 کاش باشد غزل آخر من،این غزلم xa0 تا نسوزد دل بیچاره به پای من و تو xa0 بعد مرگم بنویسید که دق مرگم کرد xa0 اشک و بغض و همه سردیِ هوای من و تو xa0 "جای فرهاد اگر خسرو دوران بودم xa0 سخت اینقدر نبود عشق برای من و تو" xa0 آن جهنم که شنیدم بخدا تج...
ادامه مطلب
مست بودم بی مُروَّت زهر را هشیار ریخت آخرش زهر خودش را بر دل بیمار ریخت تا که می دیدم که دارم از غمش جانی هنوز بی درنگ از خشت نازش بر سرم آوار ریخت ای عجب کاری به دستم داد دل با فکر تو زهر دوری را به حلقم بی تو با اصرار ریخت از ازل بختم مرا یاری نمی کرد و مدام بر سرم باران غم را باز با تکرار ریخت پشت دیواری نشستم با خیالت بی وفا آه از دل بخت بد بین بر سرم دیوار ریخت...
ادامه مطلب
بس که دل را همه شب غم زده، ناکام شده هر که پیشم بخدا آمده بد نام شده در همان روز که رفتی همه مردم گفتند روز همدردی با قلب من اعلام شده چون نبودی که ببینی چه کشیدم بخدا بی تو دل با همه ی غصه و غم رام شده من که آرام ندارم همه شب در غم تو مانده قلبم به چه نحوی دلت آرام شده آنقدر غصه به قلبم زده تا خو بکنم با همین درد که هر شب به من الهام شده سرگشته...
ادامه مطلب