
وقتی که پایِ دیگری هی در میان آید،بی حرمتی می آید و جور و جفا پشتشدلواپسی هایِ تو دیگر می شود نِق چون،دل گرم دارد می کند یک بی حیا پشتشدیگر به چشمِ او نمی آید وفایِ تو،وقتی تنوع می شود خویِ دلارایتهر ...
ادامه مطلب
xa0 کاش می آمد به دستم یک خدای دیگری محرمِ دردم بشد درد آشنای دیگری غرق شد دل کاش می شد بی تو باز این جا شود ناخدایِ کشتی ام یک ناخدای دیگری دست و پا گم شد که آب از سر گذشت اما نشد تا رسد امداد از یک شهر و جای دیگری آی ادم ها ببینید این دلم دیوانه شد تا شدم محتاج او او شد دوای دیگری مثل عیسایی شفا میداد هرشب دیگران من شفا میخواستم داد او شفای دیگری سرگشته ...
ادامه مطلب
سخت می بینم به دست آید خدای دیگری محرمِ دردم شود درد آشنای دیگری سخت بیمارم نیامد او که بر بالین من تا شدم محتاج او،او شد دوای دیگری بر جفایت بیستون هرشب گواهی می دهد ای دریغا قلب شیرین شد سرای دیگری شرم دارم تا بگویم با دلم بد کرده ای یا بگویم باز شد او دلربای دیگری زندگی را زهر کردی در دهانم بی وفا تا که دیدم بوسه دادی بر دو پای دیگری سرگشته ...
ادامه مطلب