
عاشقش بودم و هی زخم زد اندیشه نکردبا وفا بودم و او مهر و وفا پیشه نکردآن چنان کَند مرا از سر راهش که دگربعد او با غم و دردش دل من ریشه نکردآن چنان فرق سرم زد غم دل کندن اوبی ستون کَندن فرهاد و دل تیشه نکردبی هوا داد دلش را به کسی غیر از من'عاشقش بودم و هی زخم زد اندیشه نکرد'آن چه این عشق به جان و دل آدم ها کردزهر تریاک و کراک و نخ و هر شیشه نکردسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
با جون دل،بودم وفادارِتقدر وفاداری ندونستیگفتی که تنها مال من هستیوقتِ عمل،اما نتونستیروزای اول با وفا بودیوقتی که پایِ دیگری وا شددورم زدی پنهونی و هر شببی حرمتی مابین ما جا شدباور نمی کردم جفاهاتوعش...
ادامه مطلب
مست بودم بی مُروَّت زهر را هشیار ریخت آخرش زهر خودش را بر دل بیمار ریخت تا که می دیدم که دارم از غمش جانی هنوز بی درنگ از خشت نازش بر سرم آوار ریخت ای عجب کاری به دستم داد دل با فکر تو زهر دوری را به حلقم بی تو با اصرار ریخت از ازل بختم مرا یاری نمی کرد و مدام بر سرم باران غم را باز با تکرار ریخت پشت دیواری نشستم با خیالت بی وفا آه از دل بخت بد بین بر سرم دیوار ریخت...
ادامه مطلب