شب های سرگشتگی

متن مرتبط با «حال» در سایت شب های سرگشتگی نوشته شده است

آن که آمد سخن از حال دل ما چیده

  • نیلوبلاگ

    آن که آمد سخن از حالِ دلِ ما چیدهاز فرستنده ی خود غصه ی دل را دیدهاین یعنی که در این راه موفق شده اماین یعنی چقدر توی خودش هی ر....از حسادت دلِ آدم به سعادت نرسدحسرتِ حال مرا خورده و هی پاشیدهآن که بر کار خودش فکر و تمرکز نکندبه سعادت نرسد با دلِ خود جنگیدهمتمرکز نشو بر حسرت حالِ دگرانآب هر جا که بماند تَهِ آن گندیده#سهراب_عرب_زاده بخوانید...

    ادامه مطلب
  • امشو چه حالی داره دل

  • نیلوبلاگ

    امشو چه حالی داره دلچشمِی زلالی داره دلامشو خَوَر یارِن وَ توامشو چه بالی داره دلهی دم سرا ایرُم اِیامایپایه دل رهتهِ تِیامامشو قرارهِ قاصدیخندهِ بیارهِ هی رِیامامشو تموم ایبو غَمُمعمریِ بی تو مِن هَم...

    ادامه مطلب
  • تش بگیرا تا بدونی که چه حالی داره دل

  • نیلوبلاگ

    تش بگیرا تا بدونی کهِ چه حالی داره دلدومنِ کُه بُرگَلِش چِشمِی زلالی داره دلتش گرُهتَن درد سوهتن بِی تماشا نیده دهسبِی نبیدت روزگارُم غصه وُ غم ایده دهساومدم تا دم سراتون اومدم بِی دل تشیxa0نومدی سی دم ...

    ادامه مطلب
  • سراسر درد دارد شرح حال روزگار من

  • نیلوبلاگ

    سراسر درد دارد شرح حالِ روزگارِ منکسی هرگز نمی فهمد نگاهِ اشکبارِ منمثالِ دختری کهِ دوستش شد همسرِ عشقشز راهِ دوستی هی مار می پلکد کنارِ منبماند آن که با من نارفیقی کرد و نارو زدبماند آن که بودهِ شاهدِ این حال زارِ منمرا چون سیل با خود می برد این قطره هایِ اشک"به جایی بر نخواهد خورد دردِ بی شمارِ من"تو را تا زنده هستم در کنارِ خود نمی بینمچه سودی گر بیایی روزگاری بر مزارِ منسرگشته#سهراب_عرب_زاده...

    ادامه مطلب
  • حالمه خوم فقط ایدونم و پهنی جیرم

  • نیلوبلاگ

    حالمه خوم فقط ایدونم و پَهنِی جِیَرُمکه چطو بُهرسه ایی زونی و زورِ کمرُمدلم ایسوزه وُ ایناله و ایدونه فقطبخت و اقبال چَپی گشته چه آوِرده سرُمدَهس و پا ایزنم و نیرسه انداد رَسیکُنج ایی حونه ی پر غصه مو بی بال و پرُمدقه و ثانیه هی سال وَ مو ایگذرهمو که بیچاره و آواره و هی در وَ درُمخَشه نِیدُم خو بدونم که چه طومی دارهبخت و اقبال مو کردهِ که هلاهل بخَرُمسرگشته#سهراب_عرب_زادهxa0...

    ادامه مطلب
  • قلب را با حال شیدا پس فرستادی چرا؟

  • نیلوبلاگ

    قلب را با حال شیدا پس فرستادی چرا؟تا بسوزم بی تو تنها؟ پس فرستادی چرا؟قلب خود را پیش کِش کردم بدانی مال توستهدیه ای کهِ داده ام را پس فرستادی چرا؟قلب سالم کرده بودم پیش کِش در محضرتزخمی و سر خورده با پا پس فرستادی چرا؟می فرستادی از اول عاشقی کارت نبودتا که کردی بال و پر وا پس فرستادی چرا؟من برایِ غصه دندانی ندارم تا خورمپیرم و افسرده،حالا پس فرستادی چرا؟سرگشته#سهراب_عرب_زادهxa0...

    ادامه مطلب
  • پاییز هم حالا رسیده

  • نیلوبلاگ

    نازنینم بی رُخت پاییز هم حالا رسیده xa0 سخت می بینم به گوشت حال این رسوا رسیده در نبودت برگ برگِ این درختان ریخت بی شک لاجرم هم مرگ این سرگشته یِ تنها رسیده هر که را می بینم این جا یار دارد وای بر من بی وفاجان،خون دل بر این دلِ شیدا رسیده بی تو این فصلِ قشنگِ عاشقی ها سخت دلگیر طعنه ها بر،این دلِ مجنون از این لیلا رسیده بی تو باشم با خیالت با کسی من؟وای هرگز می رسد روزی بیایی بر من این آوا رسیده سرگشته...

    ادامه مطلب
  • آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا

  • نیلوبلاگ

    آمدم جانم به قربانت نگو حالا چرا بی وفایم خوب می دانم نگو با ما چرا شرمسارم از تو با احساس پاکت خوب من خیره سر بودم نفهمیدم شدی شیدا چرا سوختی در حسرتم عمرت فنا شد وای نه من جفا کردم خدا بر یک دل تنها چرا؟ خوب گفتی سنگدل بودم نفهمیدم که دل با خودش می کرد هی امروز و هی فردا چرا سال ها می نالم از این درد خودخواهی که من کرده ام خونین دلت،افتاده ای از پا چرا؟ آه می دانم به ناز من جوانی داده ای شرم دارم تا بگویم آمدم اینجا چرا سرگشته...

    ادامه مطلب