
جهانم را به دستان تو من دیدم تو بد کردی ولی من باز خندیدم نمی دانی که هرشب اشک من جاریست از این دوری لباس غم پسندیدم نشان از چشم نازت نیست انگاری به دنبالت چه من از هر که پرسیدم دلم دیوانه شد از ناز چشمانت چه شب هایی که آرامش نمی دیدم زمین گرد است و می دانی چه می گویم تو می چینی همان غم را که من چیدمسرگشته...
ادامه مطلب