
چقدر کرد خیانت چقدر کرد انکاربی وفا بودن او شد همه شب هی تکرارعشق بازی شده جمعی و گروپی باهممرده غیرت،شرف و شرم و حیامان انگارهر قدر رو دل من رفت و زیر آبی دیددیده در عشق دو رویی دل ما ها بسیارهیچ کس وقت عمل اهل وفاداری نیستگوش بهِ حرف بدونِ عملی هم نسپارعاشق آن است که باشد دل او با یک کسنه کسی کهِ بشود با همه هر شب دلدارسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
مِی هنی ایخی ببینی تهله خوارم بیشه یو؟مو دلم کم طاقتهِ طاقت ندارم بیشه یودهس و پا با یَک یکاگِر نیکنهِ دیرِ مونیتا نسوزُم نَهل هر شو انتظارُم بیشه یوبُی غَریبَل گرم خَندِی بُی دلِ مو سیر و سردبینُمِت ایبینِی و دل بیقرارُم بیشه یوپَس پَنَه وَم ایکُنی هر رو خیانت مرحباخنده دایم ایکُنی بُی حال زارم بیشه یوهر چه کِردی ری سرت واگرده روزی عاقبتهر چه ایخی بِیل هر رو مِن فشارُم بیشه یوسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
چقدر# راه غمِ عشق تو را پیمودم#رفت تا هفت خیابان بغل هی دودمرود من بودی و اما ره دریای دگرمثل یک ماهی افتاده جدا از رودمهمه اش بوی خیانت به هوا می پیچیدنفرِ سوم یک رابطه ای می بودمتا که دیدم نفسِ گرم کسی دیگر هستمثل آهن نم باران زده ای فرسودمهر که حقِّ دگریxa0خورده به دل پس دادهشده پاشیده ز هم راحت تار و پودمسرگشته#سهراب_عرب_زاده...
ادامه مطلب
وقتی, ببینی, در دلی عشقی, نباشد,، عشقم, گلم ها می شود هر شب زبانی,نسبت به هر عشقی, شوی هم بی تفاوت،فرقی ندارد پیر هستی یا جوانی معنای عشق و عاشقی اینجا به پولست،یا صورتِ زیبا و یا خوش پوش هیکلبدبخت آن کس که ن...
ادامه مطلب
اولین بار که دادم چقدر ها کردی دل خود را به تو اما تو چه تنها کردی چه بگویم که تو تا دسته فرو کردی باز خنجرت را به دلم بعد که پیدا کردی من بی چاره ببین درد کشیدم آن شب که تو رفتی و مرا این همه شیدا کردی همه گفتند نباید بدهم بار دگر دل خود را به تو،یک عالمه رسوا کردی یاد داری چقدر ها که برایت خوردم خون دل را همه وقتی که تو هیها کردی بعد از آن شب که هنوزم بخدا زیر تو ام زیر آوار کمی عشق ک...
ادامه مطلب
اولین بار که دادم چقدر ها کردی دل خود را به تو اما تو چه تنها کردی چه بگویم که تو تا دسته فرو کردی باز خنجرت را به دلم بعد که پیدا کردی من بی چاره ببین درد کشیدم آن شب که تو رفتی و مرا این همه شیدا کردی همه گفتند نباید بدهم بار دگر دل خود را به تو،یک عالمه رسوا کردی یاد داری چقدر ها که برایت...
ادامه مطلب
نصف شب شد یاد چشمت کرده نابودم ببین همنشینم با خیالت باز با قلیان پر دودم ببین کاش من هم سهمی از آغوش گرمت داشتم بی وفا مُردم بیا امشب تو کمبودم ببین می چکد از گونه ام همپای باران اشک غم سیل جاری شد،از آن چشمان چون رودم ببین دل سپردم نزد بانکِ چشم تب دارت ولی هیچ سودی من نبردم کارِ بی سودم ببین خشک شد،از سوز سرما شاخه ی امیدِ دل سال ها بی فایده من منتظر بودم ببین سرگشته ...
ادامه مطلب