
نگاهم بکن جان شیرین من باز به جوش آمد از عشقت ای محرمِ راز دلیلی نداری که دوری تو از من به افلاک رفته است،این سوز آواز غمت را بگو با که گویم دوباره چه باید کنم بی تو با فکر ناساز بیا تا خودت مرگ من را ببینی که مردم من از،این غمت بی تو با ناز زلیخا تو بودی و یوسف منم من که،از عشق و شورت غمی شد پس اندار سرگشته ...
ادامه مطلب